بدون عنوان
دخترکم الان که دارم این نوشته تایپ می کنیم شما رو تختت داری با عروسکات بازی می کنی و همش می گی اٍ اٌ .... بعد یه دفعه می زنی زیر گریه ، منم می گم جونم و بلند میشم میام پیشت و عروسکها رو از روت بلند می کنم جات درست می کنم و دوباره شروع می کنی به بازی و من هم دوباره میام شروع می کنم به تایپ کردن . بعضی وقتها هم صدات نمیاد و من برمیگردم میبینم که دارای با دستهات بازی می کنی.راستی امروز وقتی داشتم خونه رو جارو برقی می زدم،خوابت برد .عزیزم خیلی جارو برقی دوست داری موقع جارو کشیدن فقط به دست مامان نگاه می کنی چیزی نمیگی. بعضی وقتها به این فکر می کنم که چه کارهای مونده که ما باید با هم انجام بدیم .به آینده فکر می کنم اینکه قرار بشی...


